سفیدبخت

لغت نامه دهخدا

سفیدبخت. [ س َ / س ِ ب َ ] ( ص مرکب )خوش نصیب و نیک بخت. ( غیاث ) ( آنندراج ). در تداول زنان، آنکه شوی او را سخت دوست دارد. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

( ~. بَ ) (ص مر. ) خوشبخت.

فرهنگ عمید

خوشبخت، نیک بخت.

فرهنگ فارسی

( صفت ) خوشبخت خوش اقبال نیکبخت. مقابل سیاه بخت بدبخت.

ویکی واژه

خوشبخت.

جمله سازی با سفیدبخت

💡 سفیدبختی اعدای تیره باطن تو نمونه ای بود از پرده های دیدهٔ کور

💡 سواد زلف بتان است نسخه بختم سفیدبخت ندیده است روزگار مرا

💡 سفیدبختی عشاق صورتی دارد اگر ز تیرگی آید برون شب دیجور

💡 اجلاف‌، سفیدبخت و احرار گو طالعشان سیاه باشد