لغت نامه دهخدا
سست زخم. [ س ُ زَ ] ( ص مرکب ) نبضی که سست زند. سست قرعه. سست ضربه. ( فرهنگ فارسی معین ).
سست زخم. [ س ُ زَ ] ( ص مرکب ) نبضی که سست زند. سست قرعه. سست ضربه. ( فرهنگ فارسی معین ).
( ~. زَ ) (ص مر. ) نبضی که سست می زند.
( صفت ) نبضی که سست زند سست قرعه سست ضربه.
نبضی که سست میزند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گذر یشکهاش بر پولاد همچو بر چوب سست زخم تبر