لغت نامه دهخدا
تخمر. [ ت َ خ َم ْ م ُ ] ( ع مص ) خِمار براوکندن [ برافکندن ]. ( زوزنی ). معجر پوشیدن. ( منتهی الارب ). مقنعه برافکندن و گفته اند معجر برافکندن. ( از آنندراج ).
تخمر. [ ت َ م ُ ] ( ع اِ ) از اعلام زنان است. ( منتهی الارب ).
تخمر. [ ت َ خ َم ْ م ُ ] ( ع مص ) خِمار براوکندن [ برافکندن ]. ( زوزنی ). معجر پوشیدن. ( منتهی الارب ). مقنعه برافکندن و گفته اند معجر برافکندن. ( از آنندراج ).
تخمر. [ ت َ م ُ ] ( ع اِ ) از اعلام زنان است. ( منتهی الارب ).
از اعلام زنان است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردم سیستان برای تهیه این خوراک ابتدا گندم راجوش میدهند و بعد آنرا خشک کرده و آرد میکنند سپس این آرد را همراه با ماست یا دوغ خمیر میکنند و زردچوبه بر آن میافزایند و آنرا در مشک یا ظرفی سربسته قرار میدهند و چند شبانه روز نگاه میدارند تا تخمر و ترش کند. سپس آنرا از مشک یا ظرف بیرون میآورند و برروی پارچه ای هموار میکنند تا خشک شود بعد از خشک شدن آنرا با کف دست بهم میمالند تا دوباره بشکل آرد دانه دار و درشت در آید بعد آنرا در کیسه یا ظرفی (که از کدوهای آبی دهن گشاد درست شدهاست) میگذارند و در زمستان از طرف صبح با روغن دنبه گوسفند و جزغاله میپزند و میخورند. هنگام پختن و ریختن در دیگ باید با کفگیر هم زده شود تا بهم نچسپد و تا زمان قوام گرفتن باید این عمل تکرار شود. هنگامی که آب و روغن و آچار و کشک بصورت یک سوپ غلیظ درآمد، کشک آماده برای خوردن است.