لغت نامه دهخدا
شناسای. [ ش ِ ] ( نف ) شناسا. رجوع به شناسا و شواهد آن شود.
شناسای. [ ش ِ ] ( نف ) شناسا. رجوع به شناسا و شواهد آن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن دردکشانی که شناسای عیارند فردوس به یک خوشه انگور فروشند
💡 بل ایکس-۱۶ یک هواپیمای جت شناسایی در ارتفاع بالا بود که در دهه ۱۹۵۰ در ایالات متحده طراحی شد. نام ایکس-۱۶ پوششی برای پنهان کردن ماهیت واقعی مأموریت هواپیما از اتحاد جماهیر شوروی در طول جنگ سرد بود.
💡 هرکه شناسای خود و دوست نیست خاک به مغزش که بجز پوست نیست
💡 باغبان خواست که حیران گل و خار شویم بست بر دیده ما راه شناسایی را
💡 همچنین این برنامه توسط سپر ایمنی گوگل پلی بدافزار شناسایی شد و از گوگل پلی حذف شد.