لغت نامه دهخدا
سرخوانی. [ س َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) پیش خوانی. ( برهان ) ( آنندراج ). || خوانندگی و گویندگی. || سرنوشت خواندن. || طنز و مسخرگی کردن. ( برهان ) ( آنندراج ).
سرخوانی. [ س َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) پیش خوانی. ( برهان ) ( آنندراج ). || خوانندگی و گویندگی. || سرنوشت خواندن. || طنز و مسخرگی کردن. ( برهان ) ( آنندراج ).
( ~ خا ) ۱ - (حامص. ) خواندن آواز پیش از آواز دیگران. ۲ - سرودگویی، تغنی. ۳ - خواندن سرنوشت کسان. ۴ - پیش - خوانی تا دیگران ذکر گویند. ۵ - استهزاء، تمسخر. ۶ - فاتحه خوانی بر سر قبور مردگان. ۷ - (اِ. ) ابتدای خوانندگی، پیش درآمد.
خواندن آواز پیش از آواز دیگران.
سرودگویی، تغنی.
خواندن سرنوشت کسان.
پیش - خوانی تا دیگران ذکر گویند.
استهزاء، تمسخر.
فاتحه خوانی بر سر قبور مردگان.
ابتدای خوانندگی، پیش درآمد.
💡 دیده کز نعمت دیدار نبودش سپری مگسی بود که مهمان سرخوانی بود
💡 من از تو چون مگس از خوان جدا نخواهم شد وگر چنانکه زنندم بسان سرخوانی
💡 چون مگس ناخوانده هر کس برسرخوانی رود ای بسا سیلی به دست خود زند بر روی خویش
💡 در حضرت فرد صمد دل کی رود سوی عدد در خوان سلطان ابد چون غیر سرخوانی کنم
💡 ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی زهره آمد ز آسمان و میزند سرخوانیی
💡 خوان مدیح تو سوزنی خوهد آراست چاشنی است این قصید و سرخوانی