ساویدن

لغت نامه دهخدا

ساویدن. [ دَ ] ( مص ) سودن. ( اوبهی ). سائیدن و سوهان کردن. || زدودن و صیقل کردن و جلا دادن. || اره کردن. || خرد کردن. || نرم کردن. || فرسودن. || اندودن. || دریافتن. || فهم کردن و ادراک کردن. || حل کردن و گداختن در آب. || لمس کردن و دست مالیدن. ( ناظم الاطباء ): چون سه جزو ترکیب کنند یکی میانگین و دو کرانگین... پس هر یکی از این دو کرانگین چیزی را بساود از میانگین که آن دیگر نساود. ( دانشنامه علایی ص 77، از حاشیه برهان قاطع چ معین ). || صاف کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به سائیدن و سابیدن و ساییدن شود.

فرهنگ معین

(دَ ) (مص م. ) نک ساییدن.

فرهنگ عمید

= ساییدن

فرهنگ فارسی

ساییدن
( مصدر ) ( سایید ساید خواهد سایید بسا ( ی ) ساینده ساییده سایش ) ۱ - سودن نرم کردن. ۲ - بهم مالیدن. ۳ - سوهان کردن. ۴ - زدودن صیقل کردن. ۵ - اره کردن. ۶ - فرسودن. ۷ - اندودن مالیدن. ۸ - گداختن. ۹ - لمس کردن. ۱٠ - تلاقی کردن.

ویکی واژه

نک ساییدن.

جمله سازی با ساویدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لمس را میدان پساویدن پژوهش جستجو تاخ ناف و صید کرد و درشکست او را شکرد

ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز