لغت نامه دهخدا
زندیقی. [ زِ ] ( حامص ) الحاد. کفر. بیدینی. ( ناظم الاطباء ). || ( ص نسبی ) ملحد. کافر. بیدین: هر کس که آن را از فلک و کواکب داند...معتزلی و زندیقی و دهری شود و جای وی در دوزخ بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 93 ). رجوع به ماده قبل شود.
زندیقی. [ زِ ] ( حامص ) الحاد. کفر. بیدینی. ( ناظم الاطباء ). || ( ص نسبی ) ملحد. کافر. بیدین: هر کس که آن را از فلک و کواکب داند...معتزلی و زندیقی و دهری شود و جای وی در دوزخ بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 93 ). رجوع به ماده قبل شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه شود امر کنی هادی توفیقی را که برد سوی یقین کافر زندیقی را
💡 چون تو زندیقی پلیدی ملحدی می بر آرد سر به پیشم چون ددی
💡 عاشقی را نسبت از معشوق پاک سوی زندیقی بود با اشتراک
💡 بعضی ادعا میکنند که ابن مقفع فقط در ظاهر مسلمان شده و در واقع کماکان زرتشتی باقی مانده بود. بعضی نیز ادعا میکنند که عقاید زندیقی داشتهاست. از مهدی خلیفه نقل است (به مضمون) که «کتابی در زندقه ندیدم که با ابن مقفع ارتباطی نداشته باشد».
💡 و هر کس که آن را از فلک و کواکب و بروج داند، آفریدگار را از میانه بردارد و معتزلی و زندیقی و دهری باشد و جای او دوزخ بود، نعوذ باللّه من الخذلان.