رقاد
لغت نامه دهخدا
رقاد. [ رُ ] ( ع مص ) به خواب شدن. ( منتهی الارب ). خوابیدن. ( از اقرب الموارد ). در خواب شدن. ( فرهنگ نظام ). مصدر به معنی رَقد. ( ناظم الاطباء ). بخفتن. ( المصادر زوزنی ). خفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). رجوع به رقد شود.
رقاد. [ رُ ] ( ع اِ )خواب. یا رقاد مخصوص است به خواب شب. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). خواب. ( غیاث اللغات ). خواب و خصوصاً خواب در شب. ( ناظم الاطباء ). خواب سبک اول شب. خواب. نوم. رقد. رقود. ( یادداشت مؤلف ). خواب دراز. ( دهار ) ( یادداشت مؤلف ). خواب یا خواب خوش. ( فرهنگ نظام ).
فرهنگ معین
(رُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) غنودن. ۲ - (اِ. ) خواب.
فرهنگ عمید
خواب.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) خفتن غنودن. ۲ - ( اسم ) خواب.
ویکی واژه
غنودن.
خواب.
جمله سازی با رقاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوش بخسبم در فراش خاک تا صبح نشور از رقاد غفلت ار بیدار گردانی مرا
💡 اضحکوا بعد البکاء نعم هذا المشتکی قد خرجتم من حجاب و انتبهتم من رقاد
💡 اضحکوا بعد البکا یا نعم هذ المشتکا قد خرجتم من حجاب و انتبهتم من رقاد
💡 معنای «آرقاداغ» در ترکمنی « پشت و پناه , پشتیبان » هست.
💡 ز بخت بد چو به بیداریم از او محروم فلیت عند رقادی سمحت رؤیاکی