لغت نامه دهخدا
ذوایب. [ ذَ ی ِ ] ( ع اِ ) ذوائب. ج ِ ذَوابة. گیسوها. مویهای پیش سر. علاقه ها. || بلندترین و بهترین چیزها.
ذوایب. [ ذَ ی ِ ] ( ع اِ ) ذوائب. ج ِ ذَوابة. گیسوها. مویهای پیش سر. علاقه ها. || بلندترین و بهترین چیزها.
(ذَ یِ ) [ ع. ذوائب ] (اِ. ) جِ ذؤابه. ۱ - پیشانی ها. ۲ - روییدنگاه های موی بر پیشانی. ۳ - گیسوان.
ذوائب
جِ ذؤابه.
پیشانیها.
روییدنگاههای موی بر پیشانی.
گیسوان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درآمد ز در ناگهان ماهرویی بلورین بناگوش و مشکین ذوایب
💡 درو حور بیت از دو مصراع موزون بر اطراف افکنده مشکین ذوایب
💡 شبی در سیاهی چو روز مصایب گشوده چو اهل مصایب ذوایب
💡 نگاری که روبند حوران جنت غبار دیارش به مسکین ذوایب
💡 الی دار سلمی و بلغ سلامی بدان گلعذار مسلسل ذوایب
💡 سقی الله لیلا، کصدغ الکواعب شبی عنبرین خال مشکین ذوایب