دست گشادن

دست گشادن

این واژه یک ترکیب فعلی در زبان فارسی است که دارای معانی گوناگون حقیقی و مجازی بوده و در متون ادبی و کاربردهای روزمره به شکل‌های مختلف به کار می‌رود. در معنای نخست و ظاهری، «دست گشادن» به معنای باز کردن دست، دراز کردن آن یا رها ساختن از حالت بسته و مقید است که می‌تواند جنبه فیزیکی و عینی داشته باشد. این مفهوم همچنین در برخی موارد به معنای دست برداشتن از چیزی یا رها کردن و صرف‌نظر کردن از یک امر نیز به کار می‌رود. در معنای دیگر، «دست گشادن» به مفهوم اقدام کردن، آغاز نمودن کاری یا وارد عمل شدن در یک موضوع خاص اشاره دارد و بیانگر آمادگی فرد برای انجام یک فعالیت است. در متون حماسی و تاریخی، این ترکیب اغلب به معنای شروع مبارزه، تلاش یا حتی تعدی و اقدام جدی آمده است. از سوی دیگر، در ادبیات اخلاقی و عرفانی، «دست گشادن» معنایی کنایی و مثبت پیدا می‌کند و به سخاوت، بخشش و جوانمردی اشاره دارد. در این کاربرد، فردی که «دست گشاده» دارد، کسی است که بدون بخل و چشم‌داشت به دیگران کمک می‌کند و از مال یا توان خود می‌بخشد. این معنا در اشعار شاعران فارسی بسیار مورد توجه بوده و به‌عنوان یکی از صفات پسندیده انسانی مطرح شده است. همچنین «دست گشادن» در دعا و نیایش نیز به معنای بلند کردن دست به سوی خداوند و طلب یاری و رحمت به کار می‌رود. بنابراین، این واژه ترکیبی دارای طیفی از معانی است که از یک عمل ساده جسمانی تا مفاهیم عمیق اخلاقی و رفتاری را در بر می‌گیرد.

لغت نامه دهخدا

دست گشادن. [ دَ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) بازکردن دست. دراز کردن دست. مقابل دست بستن. دست واکردن. بلند کردن دست. دست برداشتن. دست گشودن:
مرا نیز ار بود دستی نمایم
وگرنه در دعا دستی گشایم.نظامی.گشا ای مسلمان بشکرانه دست
که زنار مغ بر میانت نبست.سعدی ( کلیات ص 311 ).سحاب تیره هیهات است بی باران شود صائب
ز روی صدق در دلهای شب دست دعا بگشا.صائب ( از آنندراج ). || برداشتن دست از. از دست رها کردن:
چو از تیر الیاس بگشاد دست
که گشتاسپ زآن خسته گردد نخست...فردوسی.دستها به تیر گشادند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 110 ). || اقدام کردن. پرداختن به. آغازیدن. شروع کردن. قیام کردن. آماده اقدام شدن:
تو گفتی دو پیلند هر دو ژیان
گشاده به کین دست و بسته میان.فردوسی.گشادستی بکوشش دست و بربسته زبان و دل
دهن برهم نهادستی مگر بنهی درم بر هم.ناصرخسرو.ز خون دل خویش من دست شستم
چنو دست بگشاد بر ریزش خون.سوزنی.گشاد طره او بر کمین جانها دست
کشید غمزه او در کمان ابرو تیر.انوری.ابلیس گشاده بود در معرکه دست
فضل ازلی درآمد ابلیس بجست.؟ ( از تفسیر کشف الاسرار ج 5 ص 59 ).دست تعدی گشاد بضرورت تنی چند را فروکوفت. ( گلستان سعدی ). اطلاق؛ دست گشادن به نیکی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || کنایه از جوانمردی و همت وبخشش باشد. ( برهان ). سخاوت و جوانمردی. ( آنندراج ):
گه سخاوت بر هر که او گشاید دست
گشاید ایزد بر آسمان ورا ارزاق.لامعی گرگانی.گشاده بر همه خواهندگان دست
چنان چون بر همه آزادگان در.فرخی.گر به چشم همت خود بنگرد در دست خویش
آید اندر چشم او چون در سخا بگشاد دست.سوزنی.گه سخا چو گشاید دو دست جود و کرم
وجود سائل مسکین رسد بعقد سؤال.حافظ.آنانکه دست جود و سخاوت گشاده اند
بی انتظار آنچه بگفتند داده اند.؟ ( از امثال و حکم دهخدا ).

فرهنگ معین

( ~. گُ دَ ) (مص م. ) ۱ - باز کردن دست مقید. ۲ - جوانمردی کردن، بخشش نمودن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - باز کردن دست مقید مقابل دست بستن. ۲ - جوانمردی کردن بخشش نمودن.

ویکی واژه

باز کردن دست مقید.
جوانمردی کردن، بخشش نمودن.

جمله سازی با دست گشادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این دم سپه عشق چه خوش دست گشادند چون یک گره از طره پربند گشود او

💡 پس همه پوران جوان پیش پیر دست گشادند بر آن پنج تیر

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز