لغت نامه دهخدا
درمان ناپذیر. [ دَ پ َ ] ( نف مرکب ) درمان ناپذیرنده. غیرقابل علاج:
تا بدانی کو حکیم است و خبیر
مصلح امراض درمان ناپذیر.مولوی.بعد از این خونریز درمان ناپذیر
کاندر افتاد ازبلای آن وزیر.مولوی.رجوع به درمان ناپذیر شود.
درمان ناپذیر. [ دَ پ َ ] ( نف مرکب ) درمان ناپذیرنده. غیرقابل علاج:
تا بدانی کو حکیم است و خبیر
مصلح امراض درمان ناپذیر.مولوی.بعد از این خونریز درمان ناپذیر
کاندر افتاد ازبلای آن وزیر.مولوی.رجوع به درمان ناپذیر شود.
درمان ناپذیرنده غیر قابل علاج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعد ازین خونریز درمان ناپذیر کاندر افتاد از بلای آن وزیر
💡 سراپا درد درمان ناپذیرم نپنداری زبون و زار و پیرم
💡 هر کجا دردیست درمان ناپذیر بر تن این ناتوان آید همی