دخالت کردن
مترادفها
مداخله کردن، پادرمیابی کردن
متضادها
مداخله نکردن، کنارهگیری کردن
لغت نامه دهخدا
دخالت کردن. [ دَ / دِ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مداخله کردن. درآمدن در کاری.
فرهنگ فارسی
مداخله کردن
ویکی واژه
immischiarsi
interferire
جمله سازی با دخالت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در تیالسی سال ۲۰۱۵، هر دو عنواندار گروه یعنی آلبرتو دل ریو و شیمس به ترتیب موفق به شکست جک سوئگر و رومن رینز شدند تا کمربند خود را حفظ کنند. با این حال، شب بعد در راو، شیمس در یک مسابقه مجدد مقابل رومن رینز قرار گرفت که به دستور مِستر مکماهون اگر رینز میباخت از کمپانی اخراج میشد؛ رینز با اینکه مِستر مکماهون و اتحادیه ملل در مسابقه دخالت کردند موفق به شکست شیمس و بازپسگیری کمربند دبلیودبلیوئی سنگینوزن جهان شد.