خونساز

مترادف‌ها

خوش‌اخلاق، سازگار، آرام، خوش‌برخورد

متضادها

بدخلق، دشوارگیر

لغت نامه دهخدا

خونساز. ( نف مرکب ) کنایه از قاتل و کشنده بی تقریب و بی تقصیر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
کسی خود جان نبرد از شیوه آن چشم خونسازت
دگر قصد که داری ای جهان کشته همه نازت.وحشی ( از آنندراج ).|| اعضایی از جانور که خون در بدن جانور می سازد. رجوع به جانورشناسی عمومی ج 1 ص 177 و 188 شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از قاتل و کشنده بی تقریب و بی تقصیر.

فرهنگستان زبان و ادب

{hematinic} [پزشکی] دارویی که تعداد گویچه های سرخ خون و مقدار هموگلوبین را افزایش می دهد

جمله سازی با خونساز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شمارش رتیکولوسیتها و روش کینتیک برای کم‌خونی در مراکز درمانی بزرگ در غرب بیشتر از گذشته رایج گردیده زیرا دستگاه‌های آزمایشگر نوین می‌توانند رتیکولوسیت را هم بشمارند. شمارش رتیکولوسیت به منزله سنجش میزان خونسازی مغز استخوان یا تعداد گلبول‌های قرمز جوان است.

💡 هپاتوپانکراس به عنوان اندام ترشحی (آزادکنندهٔ برخی از آنزیم‌های گوارشی)، ذخیره‌کننده (چربی‌ها و برخی از عناصر نظیر کلسیم) و خونساز دارای یک ارتباط ساختمانی و فیزیولوژیکی با لولهٔ گوارشی می‌باشد و در قسمت رودهٔ میانی قرار دارد.

💡 او با وجود موقعیت‌های بسیار دشوار و پرفشار شغلی، همواره شخصیتی خونساز و آرام از خود نشان می‌دهد که باعث محبوبیت او در میان همکارانش شده است.

💡 برای زندگی در یک محیط اشتراکی، داشتن افرادی با ویژگی‌های اخلاقی خونساز و انعطاف‌پذیر می‌تواند به کاهش تنش‌ها و ایجاد جوی صمیمانه کمک شایانی کند.

💡 مادربزرگ ما با آن شخصیت خونساز و لبخند همیشگی‌اش، همیشه مرکز توجه خانواده بود و توانست با آرامش خود، اختلافات کوچک میان اعضای خانواده را حل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران