لغت نامه دهخدا
خون چکان. [ چ َ / چ ِ ] ( نف مرکب ) خون چکاننده. قطره قطره فروریزنده خون. آنکه خون از وی چکد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- چشم خون چکان؛ چشم سخت گریان. ( یادداشت مؤلف ).
- دل خون چکان؛ دل سخت غمین. ( یادداشت مؤلف ).
خون چکان. [ چ َ / چ ِ ] ( نف مرکب ) خون چکاننده. قطره قطره فروریزنده خون. آنکه خون از وی چکد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- چشم خون چکان؛ چشم سخت گریان. ( یادداشت مؤلف ).
- دل خون چکان؛ دل سخت غمین. ( یادداشت مؤلف ).
ویژگی آنچه از آن خون می چکد.
خون چکاننده قطره قطره فرو ریزنده خون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت مجنون با دو چشم خون چکان بر کدامین رگ زنی تیغ ای فلان
💡 در ده قدح که جز دل بریان خون چکان در بزمگاه عشق کبابی نیافتیم
💡 گر رود از هجر تو خون دل من رواست چون نبود خون چکان بر سر آتش کباب
💡 از آن هر دو سر خون چکان بر زمین ملک گفت ایا در خورآفرین
💡 برو ز خاطر پرواز تا به گلزاری که دام سبز کند گرد خون چکان تو را
💡 رنگ از خون چاک از پیکان پریشان برسنان خون چکان از جفای آسمان