خوش مزه
مترادفها
لذیذ، خوشطعم، گوارا، دلپذیر
متضادها
بد مزه، بیمزه
لغت نامه دهخدا
خوشمزه. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) عذب. گوارا. لذیذ. ( یادداشت مؤلف ):
ای خردمند گمان بر که جهان خوب درختی است
که بر او اهل خرد خوشمزه و بوی ثمارند.ناصرخسرو.در میان میوه های خوشمزه
شاه انگور و وزیرش خربزه.؟|| آنکه سخن های نیک و خوش آیند گوید. ظریف. بذله گو. شوخ.
فرهنگ معین
( ~. مَ زِ ) (ص مر. ) آن چه که دارای طعم و مزة نیک باشد.
فرهنگ عمید
ویژگی هرچیزی که طعم و مزۀ خوب داشته باشد و به ذائقه خوش بیاید.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنچه که دارای طعم و مز. نیک باشد.
عذب گوارا
ویکی واژه
آن چه که دارای طعم و مزة نیک باشد.
جمله سازی با خوش مزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن خربزه بس خوش مزه و شیرین بود اما طعمش بیشتر از آن مزه داشت
💡 بهار شوخی او جشن تازه فلک است شراب خوش مزه است و کباب (خوش نمک) است
💡 ز رنگ و بوی جهان صدمه فنا خوشتر که آب خوش مزه به مرد تشنه را ز گلاب
💡 این را ز نعمت تو طعامیست خوش مزه وان را ز سطوت تو شرابیست بدگوار
💡 تا جام روزگار پر زا خون خلق شد کس را شراب خوش مزه در جام مانده نیست
💡 ای خردمند گمان بر که جهان خوب درختی است که برو اهل خرد خوش مزه و بوی ثمارند