لغت نامه دهخدا
خواب دار. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) پرزدار مانند مخمل. ( ناظم الاطباء ). جامه پرزدار که پود آن مایل به یک جهت است. خوابناک. ( یادداشت مؤلف ).
- مخمل خوابدار؛ مخملی که پود آن بلند است و بجانبی یا هر جانب میل تواند کرد.
خواب دار. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) پرزدار مانند مخمل. ( ناظم الاطباء ). جامه پرزدار که پود آن مایل به یک جهت است. خوابناک. ( یادداشت مؤلف ).
- مخمل خوابدار؛ مخملی که پود آن بلند است و بجانبی یا هر جانب میل تواند کرد.
پرز دار مانند مخمل
💡 ز آن خوابدار نرگس وزان تابدار گل دارم پر آب نرگس بیدار خویشتن
💡 دو گل رابدو نرگس خوابدار همی شست تا شد گلان آبدار