حفید

لغت نامه دهخدا

حفید.[ ح َ ] ( ع اِ ) فرزند فرزند. ( اقرب الموارد ). اولاد مرد و اولاد اولاد وی. دختران مرد. نبیره. || خدمتگار. خادم. || یاری گر. ناصر. حافد.
حفید. [ ح َ ] ( اِخ ) رجوع به ابن زهر شود.
حفید. [ ح َ ] ( اِخ ) ابن محمدبن یوسف نشابوری. رجوع به عبداﷲ... شود.

فرهنگ معین

(حَ ) [ ع. ] (اِ. ) زاده، پسرِ پسر.

فرهنگ عمید

پسری پسر، نوه، فرزندزاده.

فرهنگ فارسی

(اسم ) زاده پسر پسر. جمع: حفدائ.

ویکی واژه

زاده، پسرِ پ

جمله سازی با حفید

💡 ابوالفضل. شیخ الاسلام گفت: که عباس حمزه مردی بزرگ بود و از ایمهٔ است از متقدمان با ذوالنون صحبت کرده و بایزید و جز ازیشان، جد بوبکر حفید است امام است، و عباس حمزه در سنه ثمان و ثمانین و مائتین برفته از دنیا در ماه ربیع الاول پیش از جنید.

💡 امیر باید چونین بروزگار حفی وزیر شاید چونین بملک شاه حفید

💡 شیخ الاسلام گفت عظم اللّه برکته، بوبکر داشگر فرامن گفت، که بومعشر معروف گفت، کی بوبکر حفید گفت، که جد من عباس حمزه، کی ذوالنون گفت: لو علموا ما طلبوا هان علیهم ما بذلوا.

💡 کنیه وی ابوا‍لولید است و معمولاً برای تمییز او از جدش که همچون وی محمدبن احمد نام دارد از لقب «حفید» (نواده) استفاده می‌شود.

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز