جگرخراش

فرهنگ معین

( ~. خَ ) (ص فا. ) عذاب دهنده.

فرهنگ عمید

۱. دلخراش، اندوه آور، ناراحت کننده.
۲. ترسناک.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه جگر را میخراشد ناراحت کننده عذاب دهنده:( ( اسب شیهه های جگر خراش میکشید. ) )

ویکی واژه

عذاب دهنده.

جمله سازی با جگرخراش

💡 ما نیز همه به سهم خود منتظریم کاین وضع جگرخراش تعدیل شود

💡 از دست بندگان تو هر لحظه می‌چکد در حلق دشمنان تو آبی جگرخراش

💡 جگرخراش از آن شد صفیر مرغ اسیر که هرچه گفت ز محرومی گلستان گفت

💡 ناخن اگر روی مس کشند چگونه است؟ هست صداشان جگرخراش دو چندین

💡 جهان‌گرفت غبار جنون تلاشی ما چوصبح تاخت‌به‌گردون جگرخراشی ما