لغت نامه دهخدا
جوشیده مغز. [ دَ / دِ م َ ] ( ص مرکب ) کنایه از مردم خشمناک و غضب آلود. ( برهان ):
جهاندار دارای جوشیده مغز
نشد نرم دل زآن سخنهای نغز.نظامی.|| مردم هشیار. ( برهان ) ( آنندراج ). تندذهن.
جوشیده مغز. [ دَ / دِ م َ ] ( ص مرکب ) کنایه از مردم خشمناک و غضب آلود. ( برهان ):
جهاندار دارای جوشیده مغز
نشد نرم دل زآن سخنهای نغز.نظامی.|| مردم هشیار. ( برهان ) ( آنندراج ). تندذهن.
(دِ. مَ ) (ص مر. ) ۱ - خشمناک. ۲ - هوشیار.
( صفت ) ۱- خشمناک غضبناک. ۲- تند ذهن هوشیار.
خشمناک.
هوشیار.
💡 از جام علمت با طرب، جوشیده مغزان عرب دربسته صد معدی کرب، پیشت میان چاکری
💡 جهاندار دارای جوشیده مغز نشد نرمدل زان سخنهای نغز