جوسق

لغت نامه دهخدا

جوسق. [ ج َ س َ ] ( معرب، اِ ) معرب جوسه است که بمعنی کوشک باشد. ( برهان ). قصر. کاخ. معرب کوشک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( المعرب ). || کنایه از دوازده برج فلکی هم هست. ( برهان ).
جوسق. [ ج َ س َ ] ( اِخ ) خانه ای بوده است در بغداد مر مقتدر باﷲ را و در وسط آن حوضی است از ارزیز که سی ذراع طول و بیست ذراع عرض آن است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(جُ سَ ) [ معر. ] (اِ. ) کوشک، قصر، کاخ.

فرهنگ عمید

قصر، کاخ.

فرهنگ فارسی

جوسه یاکوشک، قصر، کاخ، جواسق وجواسیق جمع
( اسم ) ۱- کوشک قصر کاخ.۲- برج فلکی. جمع: جواسق جواسیق.
خانه ای بوده است در بغداد مر مقتدر بالله را و در وسط آن حوضی است از ارزیز که سی ذراع طول و بیست ذراع عرض آن است.

ویکی واژه

کوشک، قصر، کاخ.

جمله سازی با جوسق

💡 به چار طبع و سه روح و سه نفس و سه مولد به شش جهان و به هفت اختر به نه جوسق

💡 درو به حکم روان کرده هفت سیاره ز لطف داده وطنشان دوازده جوسق

💡 اگر نه مرکز چرخستی ای بنای مشید چرا به ‌گرد تو می‌‌گردد این دوازده جوسق

💡 ازیرا که آسمان بتازد ز آفتاب کند چرخ آفتاب در این بام جوسقی

💡 آن ناشکفته غنچهٔ نسرین و شاخ او گویی مگر ز دانهٔ للست جوسقی؟

گمال یعنی چه؟
گمال یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز