لغت نامه دهخدا
جناق. [ ج ُ ] ( اِ ) جناغ:
شمال صیت تراشد براق برق عنان
هلال زین براق تو گشت بدرجناق.سلمان ( از شرفنامه منیری ).رجوع به جُناغ شود.
جناق. [ ج ُ ] ( اِ ) جناغ:
شمال صیت تراشد براق برق عنان
هلال زین براق تو گشت بدرجناق.سلمان ( از شرفنامه منیری ).رجوع به جُناغ شود.
جناغ
💡 پرید مرکب فتح تو در جهان چون مرغ برآمدش ز دو پهلو دو پر به جای جناق
💡 ورودی آبانبار دارای یک طاق نمای عریض با قوس جناقی و دو پا طاق جانبی به صورت دو طبقه بوده که با آجرکاری و کاشیکاری در طرح هندسی آراسته شدهاست.
💡 شهر ایردموسی دارای طبیعت زیبا و دیدنی است که هر ساله مسافران و گردشگران زیادی را به خود جذب میکند. همینطور آبگرم معدنی جناقه هم یکی از جاذبههای این شهر است.
💡 سپهر آلات زین میجست بهر مرکب خاصش جناقی کرد خورشید و مجره میکند تنگی
💡 بنا دارای نقشه چلیپایی شکل و پوشش گنبدی است و در سه جهت، سه طاق نما با قوس جناقی دارد.با اینکه این بنا در اواخر دوره صفویه ساخته شده، اما به خاطر تغییراتی که در دوره قاجار در آن به وجود آمده، قدمت آن را قاجار حساب میکنند. این بنا با شمارهٔ ثبت ۲۰۵۹ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.