جفاف

لغت نامه دهخدا

جفاف. [ ج َ ] ( ع مص ) خشک شدن. خشک گردیدن. ( تاج المصادر ) ( اقرب الموارد ). جَفوف. ( آنندراج ). خشک گردیدن جامه. ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) خشکی. ( دهار ). نقیض بَلَّة. ( اقرب الموارد ). رجوع به جف و جفوف و بلة شود.
جفاف.[ ج ُ ] ( ع ص ) چیزی خشک گردیده از چیزها که برای خشک کردن گذاشته باشند. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
جفاف. [ ج ُ ] ( اِخ ) آبی است مر بنی جعفربن کلاب را در سرزمین ایشان. ( معجم البلدان ).

فرهنگ معین

(جَ ) [ ع. ] (مص ل. ) خشک شدن.

فرهنگ عمید

خشک شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خشک شدن.
آبی است مر بنی جعفر بن کلاب را در سرزمین ایشان.

ویکی واژه

خشک شدن.

جمله سازی با جفاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 له: ادع اللَّه ان یرزقنی ابنا. فقال له: استغفر اللَّه. اتاه آخر فشکا الیه جفاف بساتینه.

💡 قوله: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَکَهُ یَنابِیعَ فِی الْأَرْضِ... الاشارة فی هذه الآیة الی الانسان یکون طفلا ثمّ شابا ثمّ کهلا ثمّ شیخا ثمّ یصیر الی ارذل العمر ثمّ آخره یخترم، و یقال: انّ الزرع ما لم یأخذ بالجفاف لا یؤخذ منه الحبّ الّذی هو المقصود منه کذلک الانسان ما لم یخل من نفسه لا یکون له قدر و لا قیمة.

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز