ثقافت
واژهی «ثقافت» ریشهای عربی دارد و در اصل به معنای زیرک و سبکروح و چست و چالاک گردیدن است. در متون کهن و فرهنگهای لغت مانند دهخدا و معین به این معنا اشاره شده که شخص میتواند با تلاش و تمرین، چالاک و ماهر شود و تواناییهای ذهنی و جسمی خود را بهبود بخشد.
فرهنگ فارسی و فرهنگ عمید معنای گستردهتری برای «ثقافت» ذکر کردهاند: استادی، بهرهمندی از علم و ادب، تربیت، زیرکی و چالاکی. یعنی این واژه علاوه بر تواناییهای جسمی و مهارتی، شامل رشد فکری و اخلاقی نیز میشود و نشاندهندهی آموزش، تمرین و کسب مهارتهای فکری و اجتماعی است.
امروزه «ثقافت» علاوه بر کاربرد فردی، بهعنوان تمدن یا مجموعهی دانش، هنر و تربیت یک جامعه نیز به کار میرود. فرد یا جامعهای که دارای ثقافت بالاست، از نظر دانش، ادب، مهارتها و رفتار اجتماعی رشد یافته و توانایی تعامل مثبت و مؤثر با محیط و دیگران را دارد. بدین ترتیب، مفهوم این واژه هم یک ویژگی فردی و هم شاخصی برای سنجش پیشرفت فرهنگی و اجتماعی جامعه است.
مترادفها
فرهنگ، فرهیختگی، ادب، تمدن
متضادها
بیثقافتی، جهل
لغت نامه دهخدا
ثقافت. [ ث َ ف َ ] ( ع مص ) ثقف. ثَقَف. زیرکی. زیرک و سبک روح و چست و چالاک گردیدن. زیرک و استاد شدن. || سخت استوار شدن.
فرهنگ معین
(ثَ فَ ) [ ع. ] (مص ل. )۱ - زیرک و چالاک شدن. ۲ - استاد و ماهر شدن.
فرهنگ عمید
۱. فرهنگ.
۲. بهره مندی از علم، ادب، و تربیت.
فرهنگ فارسی
زیرک وچست وچالاک شدن، استادشدن، زیرکی، چالاکی، استادی، حذاقت، بهره وری ازعلم وادب و تربیت
( مصدر ) ۱- زیرک و سبک روح و چست و چالاک گردیدن. ۲- استادشدن. ۳- سخت استوار گردیدن. ۴- ( اسم ) تمدن.
ویکی واژه
زیرک و چالاک شدن.
استاد و ماهر شدن.
جمله سازی با ثقافت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در شهر کابل مکتب به نام «دارالعلوم» در زمان شاه تأسیس گردیده بود. شاگردان این مکتب پس از فراغت از صنف ۱۲ در دانشکدههای شرعیات و حقوق معرفی میگردیدند. در سالهای پس از ۱۳۶۶ خ. این مکتب به دانشگاه تحقیقات اسلامی تبدیل گردید. پس از ۱۳۷۴ خ. این نهاد تحقیقات خویش را در بخشهای ثقافت فقه، قانون تفسیر حدیث، و عقیده در تحت نام معاونیت علوم اسلامی بکار آغاز نمود.