تکمیلکردن
مترادفها
کامل کردن، تمام کردن، به پایان رساندن
متضادها
ناقص کردن، نیمهتمام گذاشتن
لغت نامه دهخدا
تکمیل کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کامل کردن. تمام کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به تکمیل شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) کامل کردن تمام کردن.
جمله سازی با تکمیلکردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شخصیتی است که در صورت تکمیلکردن بازی در سطح مرحلهٔ دشوار آزاد میشود. او در جدول زمانی در ستون تاککی میساوا یافت میشود. نیتاکا یک سرباز نیروی پدافند زمینی ژاپن است که در هنگام سیلاب دریایی قرمز رنگ متأسفانه شانس تبدیل شدن یه یک شیبیتو را دارد.
💡 کارمند جدید باید تمام مراحل آموزشی و مستندسازی لازم را برای تکمیلکردن پروندههای مشتریان، با دقت و سرعت بسیار بالایی در سازمان انجام دهد.
💡 برای تکمیلکردن این پروژه بزرگ، ما به یک تیم متخصص در زمینه مهندسی نرمافزار و طراحی رابط کاربری نیاز داریم تا نتیجه مطلوب باشد.
💡 او تلاش کرد تا با مطالعهی دقیق کتابهای مرجع، دانش خود را در زمینهی مدیریت بازرگانی برای تکمیلکردن تحصیلات دانشگاهیاش به سطح بالایی برساند.