تأنیث. [ ت َءْ ] ( ع مص ) مؤنث کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ). مؤنث خواندن. ( آنندراج ). خلاف تذکیر در اسم. ( منتهی الارب ):
لیک چون مرد به زن پیوندد
حکم تأنیث قوی تر گیرند.خاقانی.|| نام ماده بودن لفظی. ( فرهنگ نظام ). || نرم کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
( تأنیث ) (تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - علامت مؤنث به کلمه عربی ملحق کردن. ۲ - مؤنث خواندن. ۳ - مادگی.
مؤنث بودن.
مونث گردانیدن، مادگی، نقیص نری
۱- ( مصدر )علامت مادگی بکلمه ملحق کردن مونث گردانیدن مقابل تذکیر. ۲- مادینه خواندن مونث خواندن. ۳- ( اسم ) مادگی مقابل تذکیر نری. ۴- ( صفت ) ماده مونث.
💡 هست از غرور صنعه تانیث صعوه را در عهد او نظر به حقارت سوی عقاب
💡 تا هرچه در خریطه تانیث ها فتد جایز بر او چو گشت منادا ترخم است
💡 درکشد ناقهٔ مهار از کف او گر نکند سر تانیث خود اول به ضرورت اظهار
💡 حرف تانیث گر از آینه گردد منفک نیست ممکن که برو عکس فتد زان رخسار
💡 لیک از تانیث جان را باک نیست روح را با مرد و زن اشراک نیست