بیسود
واژه بیسود از ترکیب «بی» (به معنی «فاقدِ، بدونِ») و «سود» (به معنی «فایده، منفعت») ساخته شده است. بنابراین، معنی اصلی این کلمه یعنی «بیفایده» یا «بیمنفعت». هرچیزی که نتیجه یا اثر مثبتی نداشته باشد، یا کاری که به هدف و نفعی منجر نشود، را میتوان «بیسود» نامید.
در کاربرد ادبی و اخلاقی، این واژه معمولاً برای توصیف رفتار، سخن، یا دانشی به کار میرود که ارزش و نتیجهای ندارد. برای نمونه، گفته میشود: «سخن بیسود مگوی» یعنی سخن بیفایده و بینتیجه نگو. شاعران و نویسندگان فارسیزبان، مانند سعدی و مولوی، از این واژه برای نکوهش کارهای پوچ و بیارزش بهره بردهاند و آن را در برابر واژههایی چون «سودمند» یا «باصواب» قرار دادهاند.
در معنای گستردهتر، این کلمه مفهومی اخلاقی و فلسفی هم دارد. گاه به چیزی گفته میشود که نه تنها سودی ندارد، بلکه ممکن است انسان را از هدف اصلی زندگی یا سعادت دور کند. از این منظر، بیسود بودن صرفاً به معنای نداشتن منفعت مادی نیست، بلکه نداشتن ارزش معنوی، فکری یا انسانی نیز در آن نهفته است. بنابراین، این کلمه واژهای ساده اما پرمعناست که از دیدگاه اخلاقی، ما را به تأمل در سود و فایدهی واقعی گفتار و کردارمان فرا میخواند.
مترادفها
بی فایده، بی اثر، بی حاصل، عبث
متضادها
سودمند، مفید، ارزشمند
لغت نامه دهخدا
بی سود. ( ص مرکب ) ( از: بی + سود ) بی نتیجه. بی فایده. ( یادداشت مؤلف ):
بی سود بود هرچه خوردمردم در خواب
بیدار شناسد مزه از منفعت و ضر.ناصرخسرو. || تباه. هدر. بی نتیجه و فایده:
زگفتار او شاه خشنود گشت
همه رنج پوینده بی سود گشت.فردوسی.چو دیدند کان کار بی سود گشت
بلنداختر و نام دارا گذشت.فردوسی.جهاندار بی سود بسیارگوی
نماندش بنزد کسی آبروی.فردوسی.- بی سود و زیان؛ کاملاً بیفایده. ( از یادداشت مؤلف ).
- کار بی سود؛ کار بی فایده. بی حاصل و بی نتیجه و لغو:
اگر جان تو بسپرد راه آز
شود کار بی سود بر تو دراز.فردوسی.- گفتار بی سود؛ سخن ناسودمند. سخن بی فایده:
بگفتار بی سود و دیوانگی
نجوید جهانجوی مردانگی.فردوسی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بی منفعت مقابل سودمند.
بی نتیجه ٠ بی فایده ٠ یا تباه ٠ هدر ٠ بی نتیجه و فایده ٠
جمله سازی با بیسود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در چنین ره یقین بمانی زود صد هزاران زیان بری بیسود
💡 از مایهٔ بیسود نیاساید مرد مار از دم خویش چند بتواند خورد
💡 ای که درآئینه ام خود راسیه رو دیده ای جنگ بیسودست رواندیشه زنگی مکن
💡 تر شد اندر جوار بحر کفش چون بدست مبارکش بیسود