بهانه گیر

لغت نامه دهخدا

بهانه گیر. [ ب َ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) بهانه جو. بهانه طلب. ( فرهنگ فارسی معین ).
- امثال:
علی بهانه گیر است؛ بر کسی اطلاق کنند که برای انجام هر کاری عذری آورد.

فرهنگ عمید

ویژگی کسی که به هر کاری ایراد می گیرد و بی سبب بازخواست می کند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) بهانه جو بهانه طلب.

ویکی واژه

capriccioso

جمله سازی با بهانه گیر

💡 می‌خواستی که از ما بر ما بهانه گیری ورنه چرا ز آدم حوا پدید کردی؟

💡 فغان که سوخت جهان بهانه گیر مرا چو صبح کرد به فصل شباب، پیر مرا

💡 من اگر گنه ندارم تو بهانه گیر بر من صنما که انس دارم به عتاب بی حسیبت

💡 چشم بهانه گیر تو دنبال فتنه کرد هی بی‌جهت به خلق در فتنه باز کن

💡 تا کی بهانه گیری و آسودگی، که هست ناموس درد پرور و صدها بهانه سوز

زهر هلاهل یعنی چه؟
زهر هلاهل یعنی چه؟
ظهور یعنی چه؟
ظهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز