واژه «بَسی» در زبان فارسی به معنای بسیار، فراوان، زیاد و به مقدار چشمگیر است و برای بیان کثرت، شدت یا فراوانی چیزی به کار میرود. این واژه بیشتر در متون ادبی، شعر و نوشتههای رسمی دیده میشود و به سخن زیبایی، فصاحت و تأکید بیشتری میبخشد. هنگامی که گفته میشود «بسی انسانهای نیکوکار در جامعه زندگی میکنند»، منظور این است که شمار زیادی از انسانهای نیکوکار وجود دارند. همچنین در شعر فارسی، شاعران بزرگی از این واژه برای بیان فراوانی تجربهها، رویدادها یا احساسات خود استفاده کردهاند و به کمک آن، مفهوم مورد نظر را با تأثیر بیشتری به خواننده منتقل کردهاند. واژه «بسی» از نظر معنایی با کلماتی مانند «بسیار»، «خیلی»، «زیاد» و «فراوان» مترادف است، اما نسبت به برخی از آنها حالتی ادبیتر و رسمیتر دارد. در مقابل، واژههایی مانند «کم» و «اندک» متضاد آن به شمار میآیند و برای بیان کمی و کاهش مقدار چیزی به کار میروند. بنابراین، «بسی» واژهای است که برای نشان دادن فراوانی، کثرت یا شدت یک موضوع استفاده میشود و به ویژه در زبان و ادبیات فارسی جایگاه ویژهای دارد و همچنان در نوشتهها و آثار ادبی به کار میرود.
بسي
لغت نامه دهخدا
بسی. [ ب َس ْ سا ] ( اِخ ) رجوع به بُس شود.
بسی. [ ب َس ْ س ] ( ص نسبی ) منسوب به بَس که بطنی است از حمیر. ( از لباب الانساب ) ( از سمعانی ).
بسی. [ ب َس ْ س ] ( اِخ ) ابوالحسن توبةبن نمر بسی قاضی مصر بود. ( از لباب الانساب ).
بسی. [ ب ُ س َی ی ] ( اِخ )از جبال بنی نصر و جُمَد است. ( از معجم البلدان ).
بسی. [ ] ( اِخ ) شهریست بترکستان. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 جزء 30 ص 49، 50، 444 و 531 شود.
بسی. [ ب َ ] ( ق ) بمعنی بسیار و زیادتی. ( برهان ). مزیدعلیه بس. ( غیاث ). بسیار وبس. ( شرفنامه منیری ) ( مؤید الفضلاء ). بمعنی بسیاری و آن را بسا نیز گویند. ( انجمن آرا ). مرادف بسیار واز شان اوست که چنانکه در اول کلام آید، در آخر و اواسط کلام نیز درآید و بسی را بسا نیز گویند. ( آنندراج ). بسیاری. ( فرهنگ نظام ). بسیار و فراوان و کثیر و زیادتی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شعوری ج 1 ورق 199 شود. کثیری. فراوانی. زیاده. مقدار زیاد:
پوپک دیدم بحوالی سرخس
بانگگ بر برده به ابر اندرا
چادرکی دیدم رنگین بر او
رنگ بسی گونه بر آن چادرا.رودکی.دیدی تو ریژ و کام بدو اندرون بسی
با ریدکان مطرب بودی بفر و زیب.رودکی.از فلک نحسها بسی بینند
آنک باشد غنی،شود مفلاک.ابوشکور.بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی.فردوسی.بجستند فرزند شاهان بسی
ندیدند از آن نامداران کسی.فردوسی.بسی خواستند از یلان زینهار
بسی کشته شد در گه کارزار.فردوسی.از آن بنفشه که زیر دو زلف دوست دمید
بسی نماند که بر لاله جای گردد تنگ.فرخی.حقا که بسی تازه تر ونوتر از آنید
والاتر از آنید و نکوخوتر از آنید.منوچهری.تو زآنچه بگفتند بسی بهتر بودی
بر جان و روان پدرانت بفزودی.منوچهری.ژاژداری تو هستند بسی ژاژخران
وین عجب نیست که یازند سوی ژاژ خران.عسجدی.گذشته بر او بر بسی کام و دام
یکی تیزپایی و دانوش نام.عنصری.بسی خیمه ها کرده بود او درست
مر این خیمه های مرا چاره جست.عنصری.از بسی گشتن بحال از حال شد یاقوت پاک
فرهنگ معین
(بَ ) (ق. ) بسیاری، به اندازة زیاد.
فرهنگ فارسی
بسیاری تعدادی کثیر.
شهر پست بترکستان
دانشنامه عمومی
بسی ( به انگلیسی: Bassae ) یا بِسی یا وَسس به معنای دره ای کوچک در میان صخره ها مکانی باستانی در شمال شرقی مسینیا پریفکچر ( به انگلیسی: Messenia ) است که در زمان قدیم جزئی از آرکادیا بوده است. بسی در کنار روستای اسکلیروس، در شمال شرقی فیگالیا، در جنوب آندریتسینا و در شرق مگالوپلیس قرار دارد. این مکان به دلیل حفظ معبد آپولو اپیکیوریس از اواسط تا اواخر قرن پنجم پیش از میلاد، مشهور است. اگرچه این معبد از لحاظ جغرافیایی از حکومت بزرگ یونان باستان دور بوده است، با این حال یکی از معابدی است که به دلیل خصوصیات غیرمعمول خود بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است. بَسی اولین مکان در یونان بود که سال ۱۹۸۶ در فهرست میراث جهانی ثبت شد عمارت این بنا بین سالهای ۴۰۰ تا ۴۵۰ پیش از میلاد ساخته شده است.