برمچ
لغت نامه دهخدا
برمچ. [ب َ م َ ] ( اِمص مرکب ) لمس و لامسه و دست کشی. ( برهان ) ( آنندراج ). برماس. و رجوع به برماس و برمچیدن شود.
فرهنگ معین
(بَ مَ ) ( اِ. ) لمس، دست کشی.
فرهنگ عمید
دست مالی، لمس، لامسه.
ویکی واژه
لمس، دست کشی.
جمله سازی با برمچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو در دستست چوگان میبزن گوی چو نزدیکست صبدت برمچین دام
💡 دمی باقیست دامن برمچین از آب و خاک من هنوز اندک گیاهی زین گل نمناک میروید
💡 برمچین زاهد ز ما دامن چوبر ما بگذری ما به دریا خویشتن را شستشوئی داده ایم
💡 آفرینش نثار فرق تو اند برمچین چون خسان ز راه نثار
💡 گر از دامان رحمت سایه ای بر ما نیندازی چنین هم از من بیچاره دامن برمچین باری