بدخدمت

لغت نامه دهخدا

بدخدمت. [ ب َ خ ِ م َ ] ( ص مرکب ) که خدمت وچاکری و بندگی او بد باشد. مقصر. قاصر:
چه بدخدمتی کردم آخر که اکنون
چو بدخدمتانم بصحرا نهادی ؟انوری ( دیوان چ مدرس رضوی ج 2 ص 735 ).

فرهنگ فارسی

که خدمت و چاکری و بندگی او بد باشد مقصر.

جمله سازی با بدخدمت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو من تازی همی‌گویم به گوشم پارسی گوید مگر بدخدمتی کردم که رو این سو نمی‌آری

💡 چه بد خدمتی کردم آخر که اکنون چو بدخدمتانم به صحرا نهادی

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز