لغت نامه دهخدا
باجگیر. ( نف مرکب ) گیرنده باج و خراج. باژبان. عشار. زباب. مکّاس. گمرکچی. ساعی. باجدار. ( آنندراج ). رجوع به قاموس کتاب مقدس ذیل باجگیر شود.
باجگیر. ( نف مرکب ) گیرنده باج و خراج. باژبان. عشار. زباب. مکّاس. گمرکچی. ساعی. باجدار. ( آنندراج ). رجوع به قاموس کتاب مقدس ذیل باجگیر شود.
گیرنده باج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کجاست کیقباد و جم، خجسته اردشیر کو؟ شهانِ تاجبخش و خسروانِ باجگیر کو؟
💡 سپرد آن زمان شاه با باجگیر سه دیگر سپردش به یل اردشیر
💡 اسیبلاغ، روستایی است از توابع بخش باجگیران شهرستان قوچان در استان خراسان رضوی ایران.
💡 آب جهان، روستایی است از توابع بخش باجگیران شهرستان قوچان در استان خراسان رضوی ایران.
💡 احمد بیرشک (زادهٔ ۴ بهمن ۱۲۸۵ در باجگیران – درگذشتهٔ ۱۴ فروردین ۱۳۸۱ در تهران)، ریاضیدان، تقویم نگار، پژوهشگر تاریخ علم، و مدرسه دار ایرانی بود.