اوحال

لغت نامه دهخدا

اوحال. [ اَ ]( ع اِ ) ج ِ وَحَل. ( منتهی الارب ). رجوع به وحل شود.

فرهنگ معین

( اُ ) [ ع. ] (اِ. ) ج وَحَل، گل چسبنده و رقیق که پا در آن گیر کند و بماند.

فرهنگ عمید

= وحل

فرهنگ فارسی

جمع وحل

ویکی واژه

ج وَحَل؛ گل چسبنده و رقیق که پا در آن گیر کند و بماند.

جمله سازی با اوحال

💡 این سخن کافر چو بشنود از خلیل درگذشت اوحالی آمد جبرئیل

💡 گفت با اوحال منظورت چه هست می کشی یا می کشی ز اینکار دست

💡 پس سپاه شیر از جوانب درآمدند و زخمها پیاپی میزدند تا لباسِ وجود بر پیلان چنان مخرّق و ممزّق کردند که بزرگتر پارهٔ از پیلان گوش بود و از آن‌گاو طبعان حماقت‌پیمای که تا بگردن در اوحالِ تبدّلِ احوال متورّط شدند، حدیقهٔ معرکه چندان شکوفهٔ احداق بتیر بارانِ حوادث بیرون آورد که بر زبانِ مغنّیانِ بزم ظفر و پیروزی ومنهیان آن بهارِ نوروزی همه این می‌گذشت:

وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز