کلمهی «انگشت گزیدن» در فارسی به معنای تاسف خوردن، پشیمان شدن، یا به طور دیگر، حیرت و تعجب شدید از یک رویداد یا عمل است. این اصطلاح از تصویر انگشت گذاشتن روی دهان یا انداختن دست به دهان در حالت شگفتی و تاسف گرفته شده است. در ادبیات و محاوره، این عبارت به فردی نسبت داده میشود که از رفتار خود یا دیگران متحیر و نادم است. «انگشت گزیدن» میتواند واکنش به اتفاقی غیرمنتظره، ناخوشایند یا عجیب باشد. این اصطلاح در متنهای ادبی و داستانی برای بیان احساسات درونی شخصیتها بسیار به کار میرود. گاهی به شکل مجازی، به کسانی گفته میشود که از دیدن نتیجه کار خود یا دیگران شوکه و پشیمان شدهاند. از نظر معنایی، این عبارت با واژههایی مانند «حیرت کردن»، «تاسف خوردن» و «پشیمان شدن» هممعنی است. در مکالمات روزمره کمتر به صورت رسمی دیده میشود، اما در نوشتهها و داستانها کاربرد دارد.
انگشت گزیدن
لغت نامه دهخدا
انگشت گزیدن. [ اَ گ ُ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از تأسف و پشیمانی و ندامت و حیرت باشد. ( برهان قاطع ) ( از انجمن آرا ) ( از مؤید الفضلاء ). تأسف و پشیمانی و حیرت داشتن. ( ناظم الاطباء ). بتعجب یا از پشیمانی بدندان گرفتن انگشت. ( یادداشت مؤلف ):
صورتگر چین از حسد صورت خوبش
هم خامه شکسته ست و هم انگشت گزیده است.امیر معزی.عقل هم انگشت خود رامی گزد
زانکه جان اینجاست بیجان میروم.مولوی ( از انجمن آرا ).در خواب گزیده لب شیرین گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده.سعدی.بزیر تیغ تو از شرم ناشکیبایی
چو شمع میگزم انگشت زینهارخجل.سعدی ( از آنندراج ).
فرهنگ معین
(اَ گُ. گَ دَ )(مص ل. )۱ - تأسف خوردن، حسرت خوردن. ۲ - حیرت داشتن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - تائسف خوردن پشیمان شدن. ۲ - حیرت داشتن متعجب شدن.
ویکی واژه
تأسف خوردن، حسرت خوردن.
حیرت داشتن.
جمله سازی با انگشت گزیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
💡 ای دوست چنان بزی که بعد از مردن انگشت گزیدنی به یاران ماند
💡 از بسکه سخندانم هر گونه بگویم هستم گه و بیگاه بانگشت گزیدن
💡 رنجور شقاوت چو بیفتاد به یاسین لاحول بود چاره و انگشت گزیدن
💡 صاحبان قلم انگشت گزیدند همه زین رقمها که سر از خامه ی بیچون زده است