اعماد

لغت نامه دهخدا

اعماد. [ اِ ] ( ع مص ) ستون نهادن چیزی را. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). ستون قرار دادن زیر چیزی: اعمد الشی ٔ؛ جعل تحته عماداً. ( از اقرب الموارد ). ستون فرانهادن. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || سست و گران گردانیدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ستون نهادن چیزی را ستون فرا نهادن.

جمله سازی با اعماد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 والاعماد دولت و دنیا جمال دین خوارزمشاه میر هنرمند کامگار

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز