استرعاء
لغت نامه دهخدا
استرعاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) نگاهبانی فرمودن کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). نگهبانی کردن خواستن. ( زوزنی ). نگاه داشتن خواستن. ( منتهی الارب ). استحفاظ. نگاه داشتن و حفظ از کسی خواستن. نگاهبانی از کسی طلبیدن. || نگاهبانی کردن. ( منتهی الارب ). || استماع و گوش دادن طلبیدن. || بشبانی گرفتن.
- امثال:
من استرعی الذئب فقد ظلم.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - نگهبان خواستن. ۲ - طلب توجه کردن.
ویکی واژه
نگهبان خواستن.
طلب توجه کردن.
جمله سازی با استرعاء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و آنچ میگوید (که) لشکر ما در ولایتِ بیگانه سگشته و چشم دوخته و حال نیازموده باشند و بر مدارج و مکامنِ راهها وقوف ندارند و از مخاوف و مآمنِ آن بیخبر. شاید که خصم به دامِ مکر و استدراج و مراوغت ما را در مضیقی کشد که دستِ قدرت از تدارک آن کوتاه گردد و کار بر ما دراز شود، نکو میگوید، امّا این اندیشه معارضست آنرا که شیر پادشاه جفاپیشه و خونخوار و رعیتشکار و پرآزار است. لشکر او بعضی هراسان و ناایمن باشند و نفور شده و بعضی توانگرانِ با ثروت که عمارات و عقارات بسیار دارند و همه از برای استرعاءِ خویش با ما گروند، طایفهای سلامتجویانِ سر و قومی حمایتطلبانِ مال و بعضی دیگر که از دولتِ او ثمر نیافته باشند و سایهی تولیتِ او بر ایشان نیفتاده و آفتابِ تربیت او بریشان نیفتاده، چشم به گردشِ روزگار دارند و دولتی تازه و پادشاهی نو خواهند تا مگر در ضمنِ آن مداولت ایشان نیز به نصیبهای دررسند.