از پس کردن
مترادفها
از عهده آمدن، انجام دادن
متضادها
از پس نیامدن، ناتوان بودن
فرهنگ معین
( ~. پَ. ک دَ )(مص ل. ) پشت - سر نهادن.
ویکی واژه
پشت - سر نهادن.
جمله سازی با از پس کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عمر چیست از مرگ بیرون زیستن مرگ از پس کردن اکنون زیستن
💡 او با وجود تمام سختیها و مشکلات پیش رو، توانست به خوبی از پس کارهای سنگین و مسئولیتهای بسیار بزرگ برآید.
💡 مدیر جدید شرکت تلاش زیادی کرد تا با مدیریت صحیح، از پس بحرانهای اقتصادی و چالشهای مالی موجود در سازمان برآید.
💡 اگر بخواهیم با این حجم بسیار زیاد از اطلاعات در زمان کوتاه مقابله کنیم، شاید نتوانیم به راحتی از پس آن بربیاییم.