لغت نامه دهخدا
( آوازه خوان ) آوازه خوان. [زَ / زِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آنکه شغلش خواندن آواز است. مُغنی. خواننده. قوال. خنیاگر. || مغنیه. مطربه. عالمه. قینه ( چون خواننده زن باشد ).
( آوازه خوان ) آوازه خوان. [زَ / زِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آنکه شغلش خواندن آواز است. مُغنی. خواننده. قوال. خنیاگر. || مغنیه. مطربه. عالمه. قینه ( چون خواننده زن باشد ).
( آوازه خوان ) ( ~. خا ) (ص فا. ص مر. ) کسی که آواز خواند، خوانندة حرفه ای.
( آوازه خوان ) ‹آوازخوان›
۱. کسی که پیشه اش آوازه خوانی است، خواننده.
۲. کسی که آواز خوب دارد و به همراه آهنگ خوب می خواند.
( آوازه خوان ) ( اسم صفت ) کسی که آواز خواند خوانند. حرفه یی مغنی.
آوازهخوان
آنکه آواز میخواند. خواننده، آوازخوان. کسی که آواز خواند، خواننده حرفهای.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علاوه بر تأثیر کلیسا و سرودهای مذهبی بر موسیقی، کولیهای بیدین پرووینس، خنیاگران شمال فرانسه و جنوب انگلستان، قصه گوهای بومی و آوازه خوانهای آلمان نیز سهم بزرگی در پیشرفت موسیقی داشتهاند.
💡 بر سر هر سروبن، قمریی اندر نوا بر رخ هر سرخ گل، بلبلی آوازه خوان
💡 نه مرا آواز و صوت دل کشی ست تا کنم آوازه خوانی پای تار