لغت نامه دهخدا
( آهن جان ) آهن جان. [ هََ ] ( ص مرکب ) سخت جان. سختی کش.، ( آهنجان ) آهنجان. [ هََ ] ( نف، ق ) در حال آهنجیدن.
( آهن جان ) آهن جان. [ هََ ] ( ص مرکب ) سخت جان. سختی کش.، ( آهنجان ) آهنجان. [ هََ ] ( نف، ق ) در حال آهنجیدن.
( آهن جان ) سخت جان سختی کش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم اندر بیستون آن فرخ استاد که دارد در تن آهن جان ز فولاد