آه کشیدن
مترادفها
آه کشیدن
لغت نامه دهخدا
( آه کشیدن ) آه کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) برآوردن آه از سینه بر اثر غمی و اندوهی یا دریغ و حسرتی یا غبطه ای و مانند آن:
از این کاردل تنگ شد شاه را
همی هر زمان برکشید آه را.فردوسی.- آه کشیدن برای چیزی؛ سخت آرزومند آن بودن. آهه. اهّه. تأوّه.
فرهنگ فارسی
( آه کشیدن ) ( مصدر ) بر آوردن آه از سینه بسبب اندوه حسرت یا غبطه.
ویکی واژه
آهکشیدن
نفَسی عمیق از سینه برآوردن به نشانه غم، درد، تأسف، و مانند آنها. از بس دعا کردند و آه کشیدند، عاقبت اسباب سفر فراهم آمد. «جمالزاده»
جمله سازی با آه کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قوت آه کشیدن نبود جویا را بسکه بر گردن او بار گناهش طرح است
💡 چون سحر هفت فلک وحشت شوقم طیکرد تا کجاها پی یک آه کشیدن رفتم
💡 هر طرف سوخته یی آه کشیدن گیرد
💡 پیرمرد با دیدن ویرانههای خانه قدیمی خود، آه کشیدن طولانیای کرد که نشان از غم و اندوه عمیق نهفته در قلب او داشت.
💡 کارمندان پس از ساعتهای طولانی کار در محیطی پرفشار، گاهی از شدت خستگی آه کشیدن را برای تخلیه فشار روانی خود انتخاب میکنند.
💡 شنیدن خبرهای ناگوار از سوی مردم، باعث شده بود که در میان جمع، صدای آه کشیدن از شدت ناامیدی و درماندگی به گوش برسد.