فرهنگ معین
( آب تنی ) (تَ ) (حامص. ) شنا، غوطه خوردن در آب.
( آب تنی ) (تَ ) (حامص. ) شنا، غوطه خوردن در آب.
( آب تنی ) ۱. شست وشوی بدن در آب سرد.
۲. غوطه خوردن در آب.
( آب تنی ) شستشوی تن در آب غوطه خوردن در آب.
شستشوی بدن در آب سرد، غوطه خوردن در آب
آب تنی
شنا کردن یا شستن بدن در آبِ معمولا سرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «وقتی دروغ و حقیقت با هم راه میرفتند، به چشمهای رسیدند. دروغ به حقیقت گفت: " لباس خود را درآوریم و در این چشمه آب تنی کنیم." حقیقت ساده دل چنین کرد، در آن لحظه که در آب بود، دروغ، لباس حقیقت را از کنار چشمه برداشت و پوشید و به راه افتاد. حقیقت، پس از آبتنی ناچار شد برهنه به راه افتد؛ از آن روز ما حقیقت را برهنه میبینیم، اما بسا اوقات دروغ را هم ملاقات میکنیم که متأسفانه لباس حقیقت پوشیدهاست؛ و طبعاً حقانیّت خود را در نظر ما به تلبیس ثابت میکند…!»