آب تاخت
مترادفها
فوران کردن، سرازیر شدن، جریان یافتن
فرهنگ معین
( آب تاخت ) (اِمر. ) ۱ - فشار آب، نیروی آب. ۲ - پیشاب، ادرار.
ویکی واژه
فشار آب، نیروی آب.
پیشاب، ادرار.
جمله سازی با آب تاخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز قلب آنچنان سوی دشمن بتاخت که از هیبتش شیر نر آب تاخت