لغت نامه دهخدا
( آب پشت ) آب پشت. [ ب ِ پ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نطفه. منی. آب مردی:
آب رخ زآب پشت بگریزد
کآب پشت آب رویها ریزد.سنائی.
( آب پشت ) آب پشت. [ ب ِ پ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نطفه. منی. آب مردی:
آب رخ زآب پشت بگریزد
کآب پشت آب رویها ریزد.سنائی.
( آب پشت ) (بِ پُ ) (اِمر. ) منی، آب مرد.
( آب پشت ) ( اسم ) منی آب مرد.
منی نطفه
منی، آب مرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرد غواص بحر احسان است آب پشتش، زلال نیسان است!
💡 مِنْ نُطْفَةٍ (۱۸) از یک آب پشت آفرید او را. خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ (۱۹) اندازه نهاد او را که آب چند روز بود و خون چند روز بود و گوشت چند روز بود و کی بزاید!
💡 بیاو عورت و شبهای بر خر دجال(؟) ز آب پشت بود هر شبی میان و حل
💡 آینه آب پشت و روی ندارد ساده دلم ره به هیچ حیله ندارم
💡 سعدی نیز ضمن حکایتی در هزلیات از قول مردکی که آب پشت (منی) به دشت میریخت گفتهاست:
💡 سرریزهای سیفونی با استفاده از قانون سیفونها عمل نموده و آب پشت سد را به سمت پایین دست میمکد. در دهانه این سرریزها گاه از سازهای به نام کلاه خود استفاده میشود که در هر صورت دهانه سیفون در تراز نرمال آب دریاچه قرار میگیرد.