concoction

🌐 ترکیب

دیکشنری انگلیسی به فارسی

📌 عمل یا فرآیند ساختن

📌 چیزی ساخته شده

📌 یک دروغ؛ یک امر غیرواقعی

جمله سازی با concoction

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 That stew was a brave conˈcoction of leftovers that somehow tasted like Sunday supper.

آن خورش، معجونی جسورانه از غذاهای مانده بود که به نوعی طعم شام یکشنبه را می‌داد.

💡 The lab’s new buffer, a careful conˈcoction of salts, finally stabilized the enzyme.

بافر جدید آزمایشگاه، که ترکیبی دقیق از نمک‌ها بود، سرانجام آنزیم را تثبیت کرد.

💡 Her playlist, a joyous conˈcoction of cumbia, Bach, and synth-pop, powered the cleanup.

لیست پخش او، ترکیبی شاد از کومبیا، باخ و سینث‌پاپ، به این پاکسازی نیرو بخشید.