اعصابها
🌐 اعصابش
یعنی «اعصابِ او / آن» با ضمیر «ها» که برای مؤنث مفرد به کار میرود. پس معنای آن «اعصابش» درباره یک زن یا یک چیز مؤنث است؛ مثلاً در کاربرد پزشکی یا مجازی.
دیکشنری عربی به فارسی
📌 اعصابش
📌 سرش
📌 باحاله
📌 مهره او
📌 دکمههایش
📌 گه او
جمله سازی با اعصابها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لم تكن تريد الشجار، لكنها شعرت أن اعصابها لم تعد تحتمل المزيد.
نمیخواست دعوا کند، اما احساس میکرد اعصابش دیگر تاب تحمل بیشتر از این را ندارد.
💡 بدت اعصابها مرهقة بعد أسبوع مليء بالعمل والمسؤوليات العائلية المتعبة.
بعد از یک هفته پر از کار و مسئولیتهای طاقتفرسای خانوادگی، به نظر میرسید اعصابش به هم ریخته است.
💡 قالت الطبيبة إن اعصابها تحتاج إلى راحة ونوم منتظم وأكل متوازن.
دکتر گفت که اعصاب او به استراحت، خواب منظم و رژیم غذایی متعادل نیاز دارد.