للتدخل
🌐 مداخله کردن
اسم (noun)
📌 مداخله
📌 تداخل
فعل (verb)
📌 مداخله کردن
📌 دخالت کردن
صفت / اسم (adjective / noun)
📌 مداخلهگر
جمله سازی با للتدخل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وهذا المفهوم لا ينبغي له أن يوفر ذريعة للتدخل في الشؤون الداخلية تحت قناع المساعدة الإنسانية.
این مفهوم نباید بهانهای برای دخالت در امور داخلی تحت پوشش کمکهای بشردوستانه فراهم کند.
💡 رفض الجيران للتدخل في الخلاف العائلي احتراماً للخصوصية.
همسایهها به دلیل احترام به حریم خصوصی، از دخالت در اختلاف خانوادگی خودداری کردند.
💡 اضطر الطبيب للتدخل بسرعة لإنقاذ المصاب بعد توقف التنفس.
پزشک مجبور شد پس از قطع تنفس فرد مصدوم، به سرعت برای نجات او مداخله کند.
💡 طلب السكان من البلدية للتدخل لحل مشكلة الانقطاع المتكرر للماء.
شهروندان از شهرداری درخواست کردند که برای رفع مشکل قطعی مکرر آب اقدام کند.
💡 إن الكابوس الحالي المتمثل في الحرب والسم الشوفيني هو نتيجة للتدخل الإمبريالي.
کابوس کنونی جنگ و زهر شوونیسم نتیجهی مداخلهی امپریالیستی است.
💡 احتشدوا في الطرق المؤدية للمنزل وتدافع بعضهم إلى مدخله حتى اضطرت الشرطة للتدخل من أجل فرض النظام.
آنها در خیابانهای منتهی به خانه تجمع کردند و برخی از آنها به سمت ورودی آن هجوم بردند تا اینکه پلیس مجبور به مداخله برای برقراری نظم شد.