فزع

🌐 وحشت

این واژه از ریشه «فزع» است و به معنای «ترس شدید، وحشت، اضطراب، به فریاد و کمک خواستن در اثر ترس» می‌آید. «فزع» می‌تواند هم اسم باشد و هم فعل؛ در معنای اسمی یعنی «وحشت» و «دلهره». در فارسی معمولاً «ترس»، «وحشت»، «هراس» یا «اضطراب» ترجمه می‌شود.

اسم (noun)

📌 وحشت

📌 ترس

📌 ترور

فعل (verb)

📌 وحشت کردن

📌 ناامیدی

اسم / فعل (noun / verb)

📌 ترساندن

جمله سازی با فزع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‬فأخافتني التخيالت فركضت‬ ‫نزوال من السطح في فزع أبحث عن أمي أو أحد أخواتي‪.

این رؤیاها مرا ترساند، بنابراین وحشت‌زده از پشت بام پایین دویدم و به دنبال مادرم یا یکی از خواهرانم گشتم.

💡 ظهر فزع واضح على وجه المسافر حين فقدَ حقيبته في المطار.

وقتی چمدان مسافر در فرودگاه گم شد، وحشت در چهره‌اش کاملاً مشهود بود.

💡 سمع الطفلُ صوتَ الانفجار، فظهر عليه فزع شديد قبل أن يطمئنه أبوه.

کودک صدای انفجار را شنید و بسیار ترسیده به نظر می‌رسید تا اینکه پدرش او را آرام کرد.

💡 تلاشى فزع الأطفال تدريجيًا بعد أن شرح لهم المعلم سبب الضجيج.

وحشت بچه‌ها پس از اینکه معلم دلیل سر و صدا را توضیح داد، کم کم فروکش کرد.

💡 بدا على المسافر فزع واضح حين رأى الحريقَ يقترب من الطريق.

مسافر وقتی آتش را دید که به جاده نزدیک می‌شد، آشکارا نگران به نظر می‌رسید.

💡 حاولتُ أن أهدّئ صديقي بعد أن أصابه فزع بسبب صوت الرعد القوي.

بعد از اینکه دوستم از صدای بلند رعد و برق وحشت کرد، سعی کردم او را آرام کنم.

💡 انتشر فزع الناس عندما انطفأت الأنوار فجأةً في السوق المزدحم.

وقتی چراغ‌های بازار شلوغ ناگهان خاموش شد، وحشت در میان مردم شیوع پیدا کرد.

کلمات مرتبط