طلق

🌐 طلاق

طَلُقَ به معنای گشاده‌رو، خوش‌خو، باز و آزاد بودن است؛ و «طَلْق» همچنین می‌تواند به «آزادشده / رها» اشاره کند. از همین ریشه، واژه‌ی «طَلاق» هم به معنای رها کردن پیوند زناشویی آمده است.

اسم (noun)

📌 شات

فعل (verb)

📌 طلاق

📌 رایگان

صفت (adjective)

📌 طلاق گرفته

📌 روان

دیکشنری عربی به فارسی

📌 باز

جمله سازی با طلق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وصفَ المزارعُ أرضَهُ بأنها طلق، تصلحُ للزراعةِ وتمنحُ المحصولَ خيرًا كثيرًا.

کشاورز زمین خود را حاصلخیز، مناسب برای کشت و زرع و با محصول فراوان توصیف کرد.

💡 ‬ابن‬ ‫عمها طلق مراته وحاول يرجع يتكلم معاها تاني‬ ‫وإتقدملها تاني بس هي رفضت‪

پسرعمویش همسرش را طلاق داد و دوباره سعی کرد با او صحبت کند و دوباره از او خواستگاری کرد، اما او قبول نکرد.

💡 فإذا قلتَ أنك تريد أن تصبح طلق اللسان خلال شهرين فقط، فمن المحتمل أن تصاب بخيبة أمل.

اگر بگویید که می‌خواهید فقط در عرض دو ماه مسلط شوید، احتمالاً ناامید خواهید شد.

💡 لو طلق رجل زوجته الأولى يدفع لها مينا واحدة من الفضة.

اگر مردی همسر اول خود را طلاق دهد، باید یک مینا نقره به او بپردازد.

💡 تبدأ العديد من السباقات بالعد التنازلي الذي يتبعه طلق مسدس البداية.

بسیاری از مسابقات با شمارش معکوس و به دنبال آن شلیک تپانچه شروع مسابقه آغاز می‌شوند.

💡 تفرقت الحيوانات الهاربة عندما سمعت طلق النار العالي من الحقل القريب.

حیوانات فراری با شنیدن صدای بلند تیراندازی از مزرعه مجاور پراکنده شدند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران