حصر

🌐 محرومیت

این واژه به معنی «محصور کردن، محدود کردن، در تنگنا قرار دادن، محاصره» است. حصر هم در معنای فیزیکی، مانند محاصرهٔ یک مکان، و هم در معنای انتزاعی، مثل محدود کردن یک مفهوم یا گزینه‌ها، به کار می‌رود.

اسم (noun)

📌 محدودیت

📌 محدود کردن

📌 بشمار

📌 انحصار

فعل (verb)

📌 محدود کردن

📌 حد

اسم / فعل (noun / verb)

📌 محدود کردن

دیکشنری عربی به فارسی

📌 محدود به

جمله سازی با حصر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقد فقدنا أرواحا بريئة لا حصر لها في هجمات إرهابية بشعة.

ما جان‌های بی‌گناه بی‌شماری را در حملات تروریستی وحشتناک از دست داده‌ایم.

💡 ‬واالهتمام ً‬ ‫أيضا بتعليم اللغات‬ ‫األخرى مع حصر استخدامها للطوارئ‪.

همچنین باید به آموزش زبان‌های دیگر توجه شود، در حالی که استفاده از آنها به موارد اضطراری محدود شود.

💡 قررت اللجنة حصر الأضرار التي سببتها العاصفة في المنطقة.

این کمیته تصمیم گرفت خسارات ناشی از طوفان در منطقه را ارزیابی کند.

💡 تم حصر المشتبه بهم بعد مراجعة الكاميرات والبلاغات.

مظنونان پس از بررسی دوربین‌ها و گزارش‌ها شناسایی شدند.

💡 يهدف التقرير إلى حصر المشكلات الرئيسية قبل بدء الإصلاحات.

هدف این گزارش شناسایی مشکلات اصلی قبل از شروع اصلاحات است.

💡 كطالبة جامعية، أمضت ساعات لا حصر لها في الدراسة في المكتبة.

او به عنوان دانشجوی دانشگاه، ساعت‌های بی‌شماری را صرف مطالعه در کتابخانه می‌کرد.

کلمات مرتبط