حاجيب

🌐 حاجب

«حاجیب» در عربی معیار واژه‌ای بسیار رایج نیست، اما از نظر آوایی ممکن است به «حاجب» نزدیک باشد که به‌معنای «دربان، نگهبان، پرده‌دار» یا «ابرو» هم هست. در برخی کاربردهای نام‌گونه یا محلی، این صورت می‌تواند شکل تغییریافته یا غلط‌نویسی‌شدهٔ واژه‌ای دیگر باشد. بنابراین معنای دقیق آن وابسته به منبع و کاربرد است.

جمله سازی با حاجيب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 في ضوءِ الشمسِ بدا حاجيب ُ الرجلِ أكثرَ وضوحًا من قبل.

زیر نور خورشید، ابروهای مرد واضح‌تر از قبل نمایان شدند.

💡 ‫و بعد أن التف لتوفيق عُد و التف إليها و رفع هلا حاجيب حبزم.

بعد از اینکه به سمت توفیق برگشت، او هم به سمت او برگشت و ابروهایش را بالا انداخت.

💡 رأيتُ حاجيب َه الطويلةَ تتحركُ عندما كان يتكلمُ بحماسٍ شديد.

وقتی با شور و شوق فراوان صحبت می‌کرد، دیدم که ابروهای بلندش تکان می‌خورد.

💡 كان حاجيب ُ الشيخِ كثيفًا ويعطيه مظهرًا مهيبًا أمام الناس.

ابروهای شیخ پرپشت بود و در مقابل مردم به او ظاهری با ابهت می بخشید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران