ٱضطر

🌐 اجباری

این فعل از ریشه «ضَرْر» در باب «اِضْطِرار» است و به معنای «ناچار شد، مجبور گردید، به اضطرار افتاد» به‌کار می‌رود. یعنی فرد یا گروهی به دلیل نبودِ اختیار یا فشارِ شرایط، کاری را انجام می‌دهد یا به وضعیتی وارد می‌شود. این واژه معمولاً بر اجبار، نیاز شدید و نبودِ انتخاب آزاد دلالت دارد.

جمله سازی با ٱضطر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 أثناء الرحلة، اضطر الفريق إلى التوقف عند ظوف الوادي بسبب هطول المطر الشديد.

در طول سفر، تیم به دلیل باران شدید مجبور شد در لبه دره توقف کند.

💡 تأخر الرد دیر، لذلك اضطر الفريق إلى تغيير خطة العمل بسرعة.

پاسخ دیر با تأخیر ارسال شد، بنابراین تیم مجبور شد به سرعت برنامه‌ی عملیاتی خود را تغییر دهد.

💡 واشتد البرد في الصباح حتى اضطر الناس إلى ارتداء المعاطف الثقيلة.

سرمای صبح آنقدر شدید بود که مردم مجبور بودند کت‌های ضخیم بپوشند.

💡 قد ابي السفر معنا، لكنه اضطر إلى البقاء بسبب العمل.

پدرم می‌خواست با ما سفر کند، اما به خاطر کارش مجبور بود بماند.

💡 قال المسافر إنه اضطر إلى هرجع إلى البلدة بسبب سوء الأحوال الجوية.

مسافر گفت که به دلیل بدی هوا مجبور به بازگشت به شهر شده است.

💡 تأخر القطار، ولهذا اضطر المسافرون إلى تغيير خططهم.

قطار تأخیر داشت، بنابراین مسافران مجبور شدند برنامه خود را تغییر دهند.

💡 وصف الشاهد عذابه حين اضطر إلى ترك أسرته والسفر بعيدًا.

این شاهد، رنج و عذاب خود را زمانی که مجبور به ترک خانواده‌اش و سفر به دوردست‌ها شد، توصیف کرد.

کلمات مرتبط